الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
510
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
مركب ديگرى پرتاب كرد ، ولى « هلال » پايش را گرفت و كشيد زير پاى اسبها له شد « هلال » بالاى سرير او رفت و فرياد زد من هلال قاتل رستم هستم ، لشكر ساسانى منهزم شد و در اين گير و دار 30 هزار نفر از آنها كشته شدند و اموال سپاه به غنيمت گرفته شد سعد غنائم را براى عمر فرستاد و عمر به او دستور داد كه تعقيب لشكر دشمن نكند و در همان جا منزل نمايد « سعد » در همان جا كه كوفه فعلى است فرود آمد و نقشه مسجدى را كشيد . نبرد نهاوند : « طبرى » در تاريخ خود مىنويسد هنگامى كه عمر مىخواست با لشكر ساسانى كه « در نهاوند » گرد آمده بودند بجنگد ، با صحابه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم مشورت كرد عثمان به پا خاست و گفت : دستور ده لشكر شام از شام ، و سپاه يمن از يمن و جمعيت مكه و مدينه هم به همراهى خود به كوفه و بصره بروند و با اين جمعيت عظيم در برابر دشمن قرار گيريد . اما امام ( ع ) در اينجا سخن مورد بحث فوق را فرمود ، و ياد آور شد كه به كوفه بنويسد دو سوم لشكرش را اعزام دارد و يك سوم براى حفاظت باقى بگذارد ، و به بصره دستور دهد تعدادى سپاه بفرستد ، اما از شام كمك نگيرد چه اين كه خطر روم در پى دارد ، و همچنان خطر حبشه ايجاب مىكند كه از يمن نيز سرباز نخواهد و رفتن شخص خود به جنك نيز صلاح نيست ! . . . عمر نظريه امام ( ع ) را پسنديد و گفت نظر همين است و « نعمان ابن مقرن » را كه آن روز در بصره بود امير لشكر نمود و به او نوشت كه تو را فرماندارى سپاه دادم كه به جنك فيروزان در نهاوند كه پيشاپيش لشكر كسرى است به روى . و يادآور شد كه اگر به تو آسيب رسيد پس از تو « حذيفه ابن يمان » سردار خواهد بود و اگر به او آسيب رسيد نعيم ابن مقرن رئيس سپاه مىباشد ، اگر خداوند به تو پيروزى داد ، غنائم را بين سپاهت تقسيم كن ، و اگر سپاهت سستى كردند نه تو مرا ملاقات كن و نه من تو را ملاقات خواهد كرد ! در ضمن « طلحة ابن خويلد » و « عمرو بن معديكرب » را همراه سپاه تو روانه داشتم